یکشنبه ۲۶ فوریهٔ ۲۰۱۲

خدای جنایتکار بدزبانی که مجوز تجاوز را می‌دهد قطعا وهمی بیش نیست.

       این خداباوران هستند که باید وجود خدا را ثابت کنند، زیرا مدعی باید بر ادعایش دلیل بیاورد، در پاسخ به کسانیکه می‌گویند چون عدم وهم‌شان را کسی نمی‌تواند به صورت قطعی ثابت کند، پس وهم حقیقی است، مثلا اگر من ادعا کنم که هرشب موجودی به نام گبرایل با من در ارتباط است و پیام را از سوی خبرایل که در خارج از گیتی اقامت دارد می‌رساند، آیا شما می‌توانید به صورت قطعی ثابت کنید که من متوهم هستم؟  مثالی دیگر را خطاب به خداباورمان خودمان می‌زنم؛ اگر من ادعا کنم  شبی سوار بر خری بالادار(1) به ملاقاتی خدا رفتم و او هم به من یادآور شد که فلان اتاق درواقع خانه‌ی من است و هر کس که در برابر آن روزی 17 بار خم و راست نشد پس از مرگ وارد آتش می‌کنم؛ آیا مرا متوهم نمی‌دانی؟ اگر بله پس بهتر است کسی که مدعی ارتباط با خدای اکثر مردم خاورمیانه است را بهتر بشناسید. در اینجا ادعای من وهمی بیش نیست گرچه تا آخر عمرم هم در این ادعا باقی بمانم، اما آنچه که مسلم است این موضوع می‌باشد خدائی که دستور به کشتن مخالف را می‌دهد ، به ابولهب و زنش  و در حالت کلی به تمامی مخالفانش دشنام می‌دهد و به پیروانش مجوز تجاوز جنسی را به زنان و دختران به اسارت گرفته شده را می‌دهد وهمی بیش نیست.
      بررسی مرز بین خرافه با عقلانیت و اینکه آیا خدا وهمی بیش نیست.
==========================================
(1)

آیا محمد با سوار شدن بر براق به نزد الله ( معراج ) رهسپار شد؟ (بررسی تناقضات این داستان)





جمعه ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۲

شب دخول محمد با زن پسرخوانده‌اش آیه‌ی حجاب ابتدا در مورد زنانش نازل می‌گردد.

      
     در سال حدودا پنجم هجری بود که محمد عاشق زن پسرخوانده اش می‌شود، بر طبق روایات معتبر اسلامی او زن بسیار زیبائی بود، پس از اینکه خطبه‌ی عقد  رسول الله (ص) از سوی الله جاری می‌شود، در شب عروسی او با زینب بنت، جحش انس مأمور می‌شود تا مسلمانان را برای ولیمه دادن به خانه‌اش دعوت کند، مردم پس از خوردن غذا خانه‌ی او را ترک می‌کنند اما سه نفر از اصحاب او همانجا مشغول صحبت و نگاه کردن به زن زیبای او می‌شوند، محمد هم از این کار آنها ناراحت می‌شود و با خود جملاتی را بلند می‌گوید و میان خود و زنش از یک سو با سایرین پرده را قرار می‌دهد:
 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشويد مگر آنكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [آن هم] بى‏آنكه در انتظار پخته‏شدن آن باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بى‏آنكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال آنكه خدا از حق[گويى] شرم نمى‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزه‏تر است و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است.
      او در این سخنان آشکارا می‌ترسید که آنان عاشق زن او شوند و همانگونه که رسول الله با ناسازگاری زینب زید را مجبور کرد تا او را طلاق دهد ممکن بود همین بلا سر خودش هم بیاید، بنابراین پس از این اتفاق است که او ابتدا زنان خودش را پرده نشین می‌کند و سپس حکم حجاب به صورت کلی برای همه واجب می‌گردد.
در زبان عربی حجاب هرگز به معنای پوشش نیست بلکه معادل پرده است، یعنی زنان باید از ارتباط مستقیما با مردان خودداری کنند و اگر مجبور شدند به بیرون از خانه بروند باید خمار که لباسی است  کل بدن حتی صورت را نیز می‌پوشاند، بپوشند؛ پیش از این موضوع زنان حتی با مردان در سر یک سفره غذا می‌خوردند.


شرح مفصل این داستان به همراه منابع تاریخی آن:

شب زفاف محمد با زن پسرخوانده‌ اش آغاز روند واجب شدن حجاب است. کلیک کنید)


پنجشنبه ۲۳ فوریهٔ ۲۰۱۲

الله همان خدای بیچاره‌ای است که آرزوی قطع هر دو دست ابولهب را داشت.

     الله خدای جالبی است، زمانیکه محمد در ضعف بسر می‌برد و توانائی کشتن کسی را نداشت، چاره‌ای جز غر زدن و نفرین کردن را در خود نمی‌دید، اولین نفرینی هم که نمود و هیچگاه به وقع نپیوست آرزوی قطع شدن هر دو دست ابولهب بود:
 تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (لهب/1) بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد.
    کسی نیست به این خدای بیچاره بگه،  آی کیو! چرا فراموش کردی که تو خدائی، همون جان بجای نفرین کردن هر دودستش را چلاق می‌کردی تا همه متحیر و انگشت به دهن بمونن و به فرستاده‌ای که در آینده پدوفیل خواهد شد ایمان بیارن.
     اصلا مگه خدایگان نق زن هستند که تو داری نق می‌زنی و نفرین می‌کنی؟
    جالبه که تو هم آرزوی مرگ او را داری، البته تقصیر خودت نیست، زیرا هنوز عزرائیل به مرحله‌ی بلوغ نرسیده بود تا دیگران را قبض روح کند، کلا تو خدای بیچاره‌ای هستی؛ بیچاره از این جهت که خوشت میاد تا دیگران مقابلت خم و راست بشن و اگه نشدن تا وقتی که زنده هستند کاری به کارشون نداری، همینکه مردن می‌ری سراغشون، خداجون خیلی رندی، نه؟!

سه‌شنبه ۲۱ فوریهٔ ۲۰۱۲

تشر معنادار عایشه به رسول الله.

       محمد ابن عبدالله علاقه‌ی بیمارگونه‌ای به تنوع در سکس داشت، او نه به زن 60 ساله رحم نمود و نه دختر 9 ساله؛ وی حتی به عروسش هم رحم نکرد و در این مورد از قول الله ادعا نمود که عقد من با زن پسرخوانده‌ام در آسمانها و با شهادت جبرئیل بسته شده است.
     رسول الله مایل بود با هر زنی که دوست داشت سکس داشته باشد، این بود که الله را به خدمت گرفت و از قول جناب باریتعالی فرمود: اگر زنی خود را به نبی ببخشد در صورتیکه ایشان مایل باشند می‌توانند با وی سکس داشته باشند، او حتی با خاله‌اش خوله بنت حکیم نیز سکس داشت، عایشه که دختر زیرکی بود تشری جالب و معنادار به رسول الله می‌زند آنجائیکه می‌گوید:
     ما اری ربک الا یسارع فی هواک" می‌بینم که پروردگارت در برآوردن خواسته‌هایت شتابان است.(صحیح بخاری/حدیث شماره 4510)

یکشنبه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۲

درمان بیماری جنسی مردان از دید حضرت امام صادق علیه الصلاه و السلام!


   حضرت امام صادق از بزرگترین دانشمند زمان خویش هستند، ایشان در تمامی شاخه‌های دانش بشری نظریاتی علمی دارند که صد البته بسیاری از آنان از قدرت تشخیص بشر و علم ناقصی که بوسیله‌ی عقل پدیده آمده خارج است، زیرا ایشان معصوم و متصل به ذات باریتعالی هستند، مثلا حضرت معتقدند که خوردن هویج سبب سفت شدن آلت مردان می‌گردد، کاملا واضح است که ایشان این موضوع را از ذات اقدس الله آمخته‌اند؛ زیرا این الله است که شکل هویج را اینگونه آفریده  و ایشان آلت خویش را با هویج مقایسه نموده‌اند و چنین فرمودند که:
    اکل الجزر یسخن الکلیتن و یقیم الذکر(اصول کافی/جلد 6/صفحه 372) خوردن هویج سبب گرم شدن دو کلیه و راست شدن آلت مردان می‌شود.
      این تنها نمونه‌ای است ناچیز از علم ایشان.
البته اسلام دینی است که به سکس اهمیت بسیار می‌دهد زیرا:
محمد رسول الله با مشاهده‌ی بدن لخت زن پسرخوانده‌اش عاشق او می‌شود.

زادروز مردی جنایتکار که صدها ملیون نفر نادانسته او را مقدس می‌دانند.

      طبق روایات معتبر اسلامی، 12 ربیع الاول سالروز زایش مردی است که به یقین جهان را تحت تأثیر خود قرار داد، سخنان او دارای دو جنبه است، زمانیکه ضعیف بود سخن از مدارا و سازش می‌زد و هنگامیکه قوی شد به جنایتکاری در ردیف جانیان بزرگ تاریخ تبدیل گردید؛ تعالیم  او ترکیبی است از جنایت، تجاوز جنسی و جنون شهوترانی به همراه مدارا، مدارا با کسانیکه دستوراتش را می‌پذیرند و به اصطلاح تسلیم می‌شوند.
     اگر او را در یک جمله تعریف نمائیم این است که وی ترکیبی بود از مردی پدوفیل با گرایش خودبزرگ‌بینی و توهم که برای رسیدن به اهدافش زشت‌ترین جنایات تاریخی را مرتکب شد.

جمعه ۳ فوریهٔ ۲۰۱۲

امام صادق: بپرهیزید از سخن گفتن هنگام برخورد دو ختنه‌گاه، زیرا باعث لالی می‌شود.

     این حدیث در اصول کافی جلد 5، صفحه‌ی 498 بیان شده است:
    "اتقوا الکلام عند ملتقی الختانتین، فانه یورث الخرس".(بپرهیزید از سخن گفتن هنگام برخورد دو  ختنه‌گاه، زیرا باعث لالی می‌شود)
     شاید از اینکه نوشته شده هنگام برخورد دو ختنه‌گاه تعجب کنید و بپرسید که آیا دختران هم باید ختنه کنند؟ در پاسخ باید گفت که بله؛ از دید اسلام دختران هم باید ختنه کنند.


امام حسین و خمینی در صحرای محشر.

     قیامت بر پا شده بود، همه تو صف بودند تا الله اعمال انسان‌ها را در ترازو بگذارد، مردم کلافه بودند، شهیدانی که خمینی به آنها وعده‌ی بهشت داده بود، در به در دنبالش می‌گشتند تا آنها بدون نوبت وارد بهشت شوند؛ بالاخره خمینی رو پیدا کردند؛ او ته صف ایستاده بود و از شدت گرما کاملا غرق در عرق؛ شهیدان از دست او خیلی ناراحت بودند، گفتند: ای خمینی! پس اون وعده‌ها چی شده؟
    خلاصه کلی بین‌ آنها بگو مگو و دعوا صورت گرفت؛ بالاخره خمینی آنها را آرام کرد و وعده داد که امام حسین رو پیدا می‌کند و از ایشان کمک خواهد گرفت و از شهیدان خواست که پرونده‌هایشان را روی هم بگذارند، چندین تن پرونده شد! خمینی گفت: پرونده‌ها همین‌ جا باشند، من بروم امام حسین رو پیدا کنم تا  با الله صحبت کند که زودتر برویم بهشت؛ او توی صحرای محشر خیلی گشت، تا اینکه امام حسین رو پیدا کرد؛ با کمال تعجب دید که عده‌ی زیادی دور بر او هم جمع شده‌اند و باهاش جر و بحث می‌کنند؛ خمینی صبر کرد تا جر و بحث آنها  تمام شود، اما تمام شدنی نبود؛ رفت وسط دعوا که همه اعتراض کردند: تو دیگه از کجا پیدات شده؟ مگه تو هم با ما بودی و خلاصه کتک مفصلی از دست اونا نوش جان نمود، پس از اینکه موفق شد خودش رو از دست اونا نجات بده گفت: بابا! من خمینی هستم؛ همین که این جمله رو گفت، امام حسین او را شناخت گفت: آهان پس این خمینی تو هستی!؟ اسمت رو شنیده بودم، الله خیلی از دستت ناراحته، می‌گفت تو  ادعای الله‌ی کردی، خمینی گفت: والا من هر کاری که کردم الله اجازه‌شو داده بود، شاید کار خ‌ر بود!؟ امام حسین گفت: حالا کارت چیه؟ خمینی گفت: من چند صدهزار نفر رو به جنگ فرستادم و عمدا با آتش بس مخالفت کردم تا تعدادشهیدان اهل بهشت زیاد شوند و به آنها هم قول داده بودم که تو زودتر به الله می‌گوئی تا اینا را مستقیما وارد بهشت کند، ولی الان می‌بینم که الله ما رو تخمش هم حساب نمی‌کنه؛ اگه ممکنه برای اینا کاری بکن، پرونده‌ها زیادن و تریلی هم پیدا نکردم که خدمتتون بیارم. امام حسین با حسرت تمام آهی کشید و گفت: برو بابا! ما 1300 سال پیش از تو، این 72 نفر رو به کشتن دادیم، پرونده زیر بغل هنوز علاف اونائیم و تو یه تریلی پرونده داری؟...
این داستان گرچه شوخی بیش نیست اما حقیقتی در خود نهفته دارد و آن تناقضی است که در قرآن بر سر شفاعت وجود دارد.