چهارشنبه ۲۹ دسامبر ۲۰۱۰

من هرگز به جنایتکاری که پیروانش هزاران هم‌میهنم را کشتند احترام نخواهم گذاشت.


در تاریخ جنایتهای زیادی صورت گرفته است، از جنایات هیتلر گرفته تا چنگیزخان و سایر جنایتکاران تاریخ بشر، اما هیچکدام از این جنایتکاران، جنایت خویش را الهی ندانستند، آیا این وجه مشترک تمامی جنایتکاران تاریخ است؟ پاسخ به این پرسش منفی است، زیرا در این میان نام جنایتکاری مقدس‌مآب به چشم می‌خورد که جنایت خویش را امر خدایش می‌داند، خدای آسمانها و زمین، خدائی به نام الله.
او کسی نیست جز محمد ابن عبدالله، شخصی که یکی از تراژدی‌ترین جنایتها را در تاریخ بشر مرتکب شده است، جنایتی که کمتر از آن گفته شده، قتل عام بنی‌قریظه، و سایر جنایتهایش، اگر در مورد این جنایتکار و جنایتهایش ساعتها سخن گفته شود، باز حق مطلب ادا نخواهد شد؛ زیرا عمق فاجعه بسیار دردناک است، دردناکی از این جهت که او حتی یک نفر از افراد بالغ این قبیله را زنده نگذاشت، همه را کشت و مجوز تجاوز جنسی به تمام زنان و دختران آنان را صادر کرد! انسان زمانیکه این داستان را مرور ‌کند اشک در چشمانش حلقه خواهد زد! چگونه است اکنون مردم به یکی از جنایتکارترین انسانهای تاریخ این چنین احترام می‌گذارند، البته راز این امر در شخصیت دوپهلوی این مرد است، مردی که به مرور چهره‌ی جنایتکارانه‌اش روشن شد، درست مانند خمینی...
من به چنین شخصیتی احترام نخواهم گذاشت، همانگونه که به سایر جنایتکاران تاریخ احترام نمی‌گذارم، پیروان همین شخص بودند که میهن ما را اشغال نمودند، مادران و خواهران ما را بعنوان کینز در میان خود تقسیم کردند و جنایتی دردناک را در استخر بوجود آوردند، بخوانید و قضاوت کنید که آیا چنین شخصی لایق احترام است؟

چهارشنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۱۰

برای علمی نشان دادن جهل، راهی جز توسل به دروغ نیست!


لینکی را دیدم که با دروغ علنی و کاملا واضح، سعی در معجزه نشان دادن آیات قرآن را داشت، قطع به یقین استخراج چنین معجزاتی، اقتباس شده از مطالب رشاد خلیفه است، او مسلمانی صوفی و اهل مصر بود که به آمریکا مهاجرت نمود؛ وی برای اینکه بتواند سخنان خود را ثابت کند، ادعا نمود که تعدادی از آیات قرآن جعلی است، وی در پایان نیز با استفاده از همین کدهای ادعائی بیان نمود که نام وی نیز در قرآن ذکر شده است و او رسولی است از جانب الله، زیرا از دید خویش ثابت کرده بود که محمد "نبی" است نه "رسول". وی در سال 1990 از سوی مسلمانان در مسجدی در آمریکا کشته شد.
انتشار چنین مطالبی شاید ابتدا بتواند کسانی را بفریبد، اما در نهایت به ضرر خود دروغگویان خواهد بود، زیرا برای علمی نشان دادن کتابی که بر اساس خرافه و جهل بنا نهاده شده است، راهی جز توسل به جهل برای مدعیان آن باقی نمی‌ماند.
من در اینجا برخی از این معجزات ادعائی که جناب عبدالعلی بازرگان هم از انتشار دهندگان آن است را انتخاب کرده‌ام، خود قضاوت کنید جهلی که این مدعیان روشنفکری به خورد مردم ما می‌دهند.

سه‌شنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۱۰

هابیل و قابیل با چه کسی ازدواج نمودند؟


"الله" خدای اعراب ضمن تأیید سخنان خدای یهودیان "یهوه"  بیان می‌نماید که ما در ابتدا آدم رو درست کردیم، سپس حوا  را از وی پدید آوریم، از آمیزش آن دو هابیلی پدید آمد و قابیلی، اشاره‌ای به فرزند دیگری از سوی آدم نشده است، کل بشر هم از نسل این دو هستند، اما این هابیل و قابیل ادعائی با چه کسی ازدواج نمودند؟ از آنجائیکه غیر از مادرشان "حوا" و خواهرشان "لوزا" و "اقلیما"(1) کس دیگری باقی نمی‌ماند، پس این دو هم باید با آنچه که ازدواج محارم خوانده می‌شود ازدواج کرده‌ باشند! اما:
اگر با خواهرشان ازدواج کرده باشند که واویلاست و اگر با مادرشان که واویلاتر است؟
=======================================
(1)هابيل با لوزا خواهر همزاد قابيل ازدواج كرد و قابيل با اقليما، همزاد هابيل

شنبه ۱۸ دسامبر ۲۰۱۰

رسول الله اسوه‌ی اخلاق بود؟


محمد رسول الله پیامبری بود که از جانب خدائی به نام الله مبعوث گردید تا اخلاق را در جامعه‌ی بشری به کمال برساند،  ایشان شخصیتی هستند که در راستای حفظ همین اخلاق، پس از وفات همسر ثروتمندش، با دختر 7 ساله‌ی ابوبکر عقد نمود و در سن نه سالگی هم با وی زفاف کرد، در آن زمان ایشان مردی رشید و 54 ساله بودند، رسول الله کمال اخلاقی را تا بدانجا رسانیدند که حتی مجوز ازدواج دختران زیر سن پریود(1) را از طریق خدای واقعی و اصلی بشر اعلام کردند.
در کتاب مقدس نیز مجوز همبستر شدن با زنان به اسارات گرفته شده را صادر کردند، البته این نهایت اخلاق است، زیرا کنیز کنیز است و با زن آزاد تفاوت دارد! ایشان با توجه به اینکه ثابت شده است، سکس برای سلامتی بشر مفید است، مجوز تملک 4 زن و بی‌نهایت کنیز را صادر کردند، آن حضرت حتی از عروسش هم نگذشتند و پس از دیدن بدن لخت وی، نه یک دل که صد دل عاشق شدند، این هم از اخلاقیات حسنه‌ی ایشان است؛ زیرا الله اراده کرده بود که با این وسیله رسم غلط فرزندخواندگی را بردارد که برداشت.
این است اخلاق اسلامی!
این بود خلاصه‌ای از اخلاق نیک ایشان در امر مبارک ازدواج.
=======
(1) وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِّسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ وَأُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا (طلاق/4) و (اگر طلاق دادید) آن زنانتان كه از پریود نوميد شدند اگر (در پریود شدنشان)شك داريد، عده‌ی آنان سه ماه است و (دخترانى) كه (هنوز) پریود نشده‌اند. و زنان آبستن مدتشان اين است كه وضع حمل كنند و هر كس از الله بترسد، براى او در كارش آسانی می‌گرداند

جمعه ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰

آیا می‌دانید مُهر نبوت رسول الله چه بوده است؟

شاید محمد سواد خواندن و نوشتن نداشته است، اما بی‌سوادی زبل بوده!
روایتی که در تاریخ طبری وجود دارد به اندازه‌ی کافی گویاست، گویائی از این جهات که محمد از تمام نقاط قوت و ضعفش بهره‌ی کامل برده است، او حتی از غده‌ی پشتش هم نگذشت و آنرا مهری نامید که الله بر بدن او حک کرده است!"تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل":
ابوزید گوید: پیغمبر به من گفت: " ابوزید! نزدیک بیا و پشت مرا مسح کن" و پشت خویش را لخت کرد و من پشت وی دست زدم و انگشت بر خاتم(مُهر) نهادم و فشردم."
از او پرسیدند: "خاتم چه بود؟"
گفت: "مقداری موی بود که بر شانه‌ی وی بود"
از ابوسعید خُدری پرسیدند: " خاتم پیغمبر چه بود؟"
گفت: پاره گوشتی برآمده بود."
(تاریخ طبری/ص 1309/ ترجمه ابوالقاسم پاینده)
در صحیح مسلم کتاب فضائل اشاره شده است که این مهر به اندازه‌ی تخم کبوتر بود.
در فتح الباری که در شرح صحیح بخاری است هم به اندازه ی این مهر که مانند تخم کبوتر بود اشاره شده است.(فتح الباری "شرح صحيح البخاری"/ کتاب المناقب / خاتم النبوه)

برای دیدن برخی از جنایتهای محمد به نقل از تاریخ طبری، اینجا را کلیک نمائید.

چهارشنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۱۰

آیا ممکن است چاقوئی دسته‌اش را ببرد؟


جمهوری اسلامی آینه‌ی تمام نمای اسلام است، رد پای تمام جنایت‌های این رژیم  در دینی که با افتخار خود را به آن پیوند می‌دهد مشاهده می‌نمائیم؛ اگر سخن از جنایت‌های این رژیم باشد، نوع بدتر آن را محمد ابن عبدالله با سفاکی هر چه تمام‌تر انجام داده است، اگر سخن از تجاوز جنسی باشد؛ باز او شخصا مجوز آن را در کتاب مقدسش صادر کرده است، آیا می‌دانید که محمد هم مخالفانش را برای اعتراف‌گیری شکنجه می‌داد؟ آیا می‌دانید که این دین مجوز تجاوز جنسی بر فرد باغی را صادر کرده است، ایا می‌دانید باغی یعنی شورشگر.

و اکنون نیز آخوندهای دشداشه‌ای و کرواتی با جلوگیری از آگاهی دینی مردم؛ سعی در به یغما بردن هر مبارزه‌ای دارند؛ محرم را علم می‌کنند تا مردم را همچنان وام‌دار خویش گردانند! چنین وانمود می‌کنند که با استفاده از مناسبت‌های اسلامی می‌توان این رژیم را سرنگون کرد و قرائت خودشان را بر سر کار آورد، قرائتی که در ابتدا خمینی هم از اسلام داشت.
  این حکومت بسان چاقوئی است که اسلام تیغ بران آن است، آیا بهتر نیست بجای اینکه سعی در به دست گرفتن آن تیغ نمائیم، کوشش کنیم که تیزی تیغش را از بین ببریم، در آن صورت است که به راحتی او را خلع سلاح کرده‌ایم، مگر می‌شود از نقد اسلام ترسید و همزمان حکومتی که به این دین چسبیده است را ساقط نمود؟  آیا تاکنون شنیده‌اید که چاقوئی دستگیره‌اش را ببرد؟ آیا می‌توان اقدام به خارج کردن تیغ چاقوئی از دست جنایتکاری نمود در حالیکه که کوچکترین ضرب خوردن تیغ را جایز ندانی؟
پس برای مبارزه با حکومت دینی، راهی جز نقد دین و رواج روشنگری در جامعه نیست، راهی گرچه سخت اما راه حلی اساسی...

سه‌شنبه ۱۴ دسامبر ۲۰۱۰

ما می‌دانیم که چه نمی‌خواهیم، نمی‌دانیم که چه می‌خواهیم.


شاید ما تنها ملتی هستیم که صد سال است مبارزه می‌کنیم و هر بار نتیجه‌ای بدتر از سابق را می‌گیریم؛ در تمامی این مبارزات، رد پای آخوندها را مشاهده می‌نمائیم؛ قشری که همواره مصلحت دین اسلام بر مصالح ملی ترجیح داده است و حقیقت را تنها در این دین می‌بینند؛ این گروه معتقد است مخالفان و کسانیکه اعتقادی به اسلام ندارند را باید از میان برداشت؛ در صورتیکه آخوند همچنان قدرتمند باقی بماند، اگر مخالفان عقیدتی‌آنها مسلمان‌زاده باشند، آنها را می‌کشند و اگر غیر مسلمان باشند ایشان را به حاشیه رانده می‌رانند. هیچ نقدی از دین را بر می‌تابند و مایلند که نقدها در چارچوب فقهی خودشان باقی بمانند؛ اینکه آیا قمه زدن ثوابش بیشتر است یا سینه زدن؟ اینکه آیا قرآن مجوز متعه داده است یا نه؟ اگر شما مایلید در مورد حجاب بحث کنید، تنها اجازه‌ی بررسی حکمت‌ها و نقش به قول خودشان مثبت حجاب را دارید. از نظر این گروه، منتقد اساس اسلام یا کافر است و یا مرتد! آخوند در گذر زمان یاد گرفته است که چگونه دستورات متناقض اسلام را بکار گیرد، ادعاهائی مانند رحمت اسلامی! برابری انسانها! گناه بودن کشتار بی‌گناهان! ... خمینی با استفاده از همین شعارها بودد که توانست نه تنها توده‌ی مردم، بلکه روشنفکران ما را نیز به سوی خویش جلب نماید، او شیادانه و با استفاده از آموزه‌های دینی خویش، آنان را فریفت! همین به اصطلاح روشنفکران بودند که خمینی را در ماه گذاشتند و او را مقدس نمودند. اگر اندکی و فقط اندکی از لایه‌های نادیده‌ی اسلام را می‌شکافتند و در خود جرأت شکستن تابوها را می‌دیدند، آیا اکنون اینگونه کشورمان را در قهقرا می‌دیدیم؟ آیا اگر اندکی شک می‌کردند که اساس اسلام با دمکراسی سازگار نیست و نمی‌توان در چارچوب اسلام،  دین را از سیاست جدا کرد، ما باید اینچنین برای رسیدن به آزادی گام‌های سختی را برداریم؟
و اکنون نیز هرگاه منتقدی نقدی جدی را بر اسلام وارد نمود، عده‌ای سعی در خفه کردن صدایش را دارند! با حکومتی مبارزه می‌کنند که اسلحه‌اش دین است، دینی که با نام آن و با استفاده از دستورات ضد و نقیضش ، بدترین جنایت‌های تاریخ کشور را مرتکب می‌شوند! مبارزه با تجاوزات جنسی در زندان‌های رژیم را روا می‌دانند، ولی از مبارزه با اندیشه‌ای که مجوز این تجاوزات را داده است خودداری می‌کنند! مایل هستند که مردم ما را در تعصب دینی نگه دارند و از آنان انتظار تسامح دارند! با رژیم اسلامی مبارزه می‌کنند، ولی مایل نیستند اسلحه‌ی برانی که دربار حاکم در دست دارد را بشکنند، مصلحت کوتاه مدت خویش را فدای مصالح دراز مدت کشور می‌نمایند....
من نسل سوخته هستم، شاید فرزندان من هم تمام عمرشان را در این نسل بگذرانند، اما آزادی را برای کشورم می‎خواهم که در آن نوادگانم، نفرینی از من که پشت تحصیل‌کردگان مدعی روشنفکری کشورم وجود دارد، را نثارم نکنند و یاد نمایند از نسل سوخته‌ای که ساخت و ساخت! چرا عده‌ای مایل نیستند از آینده‌ای که برای کشور ترسیم نموده‌اند، بپرسم؟ ایا ما مردم سالاری می‌خواهیم که قوانین مدنی و جزائی‌اش همچنان اسلامی و تبعیض آمیز باشد؟ آیا مایلند که همچنان کشور خویش را به خودی مسلمان و غیر خودی کافر و ملحد تقسیم نمایند؟ چرا می‌خواهند که نقد اسلام همچنان تابو بماند؟ از آخوند گله‌ای نیست، زیرا نانش در گروه ناآگاهی ما از دین است. مردم را تشویق می‌‌نمایند تا با ابزار بران حکومت به مبارزه با آن بپردازند؛ ولی باید دانسته شود که اگر چاقو دستگیره‌ی خویش را برید شما هم با استفاده از مناسبت‌های مذهبی می‌توانید با حکومتی مذهب‌سالار مبارزه کنید.

دوشنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۱۰

ننگتان باد ای رژیم‌های متعصب دینی؛ خواه یهودی خواه اسلامی!


تمام ادیانی که خود را ابراهیمی می‌دانند، اساس دین خود را از تفکرات یهودی گرفته‌اند؛ چه مسیحیت و چه اسلام. بیشترین نامی که در قرآن از فردی  برده شده، نام پیامبر وهمی قوم یهود موسی است. بطور قطع‌ می‌توان گفت: کتابی که بیشترین تأثیر بر اسلام دارد، تورات است؛ یهودیان تمام پادشاهان و نیکوکاران معروف خویش را پیام‌آور خدا می‌دانند، خدائی به نام "یهوه" خدائی که محمد با تغییر نام او به الله – خدای اعراب – او را خدای واقعی و اصلی نامید، اسلام هم این نامیدن را تأیید می‎نماید. در هر سه دینی که خود را منسوب به ابراهیم می‌دانند، رد پای تعصب و نژادپرستی واقعی را می‌توان دید، اما دینی که عملا بیشترین جنایت را در این زمینه مرتکب گردید،  اسلام است؛ محمد تمام یهودیان مدینه را کشت یا آواره نمود و دستور داد که پس از او در شبه‌جزیره‌ی عربی هیچ یهودی نباشد. اورشلیم را که مکان مقدس یهودیان بود را اسلامی نامید، دیوار ندبه و ساختمانهای کنار آن را مسجدالاقصی خواند.

 این تعصب و کینه‌ای که در دین نهفته است به پیروان آنها نیز منتقل شده است، یهودیان با تکیه بر کتاب مقدسشان تورات، سرزمین فلسطین را اشغال نمودند، اشغالی که به قیمت آوارگی صدها هزار فلسطینی تمام شد؛ البته در اینکه این سرزمین در اساس متعلق به یهودیان است شکی نیست، اما اگر بنا باشد که نقشه‌ی جهان را بر مبنای عقیده ترسیم شود، بسیاری از ملل باید آواره گردند، بدترین دامن زنان به این تعصب، رژیم‌های  ایدئولوژیک هستند، چه رژیم اسلامی حاکم بر کشور ما و چه رژیمی که بر مبنای اندیشه‌ی یهودیت بر اسرائیل حاکم است! پیروان هر دو، در کور بودن عقلانی مشترک هستند؛ یکی قصد تخریب مسجدالاقصی را دارد و دیگری وقیحانه انگیزه‌ی تخریب مقبره‌ی استر. البته کار گروه دوم دردناکتر است، زیرا یهودیانی که در این کشور زندگی کرده‌اند در هیچ برهه‌ای از تاریخ، ادعای سرزمین ما را نداشتند، اما اعرابی که قرن‌ها در سرزمین اسرائیل زندگی کرده‌اند، ادعای این سرزمین را دارند.
شنیدن این خبر و اقدامات این‌چنینی انسان را به یاد طالبان می‌اندازد، متحجرانی که مجسمه‌ی بودا را در بامیان تخریب نمودند، این هم به این دلیل که این اثار غیر اسلامی و بت‌پرستی است، تخریبی که ننگ ابدی تاریخ را بر دامن آنان گذاشت.

شنبه ۱۱ دسامبر ۲۰۱۰

مجوز کشتن و به کنیزی گرفتن زنان و دختران کسی که شورش نماید.


اسلام ادعای برابری انسان‌ها در خلقت و رعایت عدالت و مساوات را دارد، اما آنچه که از رفتار و کردار و دستوارات صریح اسلامی بر می‌آید این است که این دین برابری و عدالت را تنها برای پیروان خویش می‌خواهد، دستورات اسلام مبین همین موضوع است؛ هر مسلمانی در برابر قانون با سایر مسلمانان برابر است، البته محمد ابن عبدالله و اولی‌الامر مسلمین در این زمینه یک استثنا هستند.
خمینی در نظریه‌ی ولایت فقیه خویش، اطاعت از ولی فقیه را مانند اطاعت از امام معصوم واجب می‌داند، او معتقد است که در زمان غیبت امام معصوم، اختیارات وی به فقیهی عادل و جامع‌الشرایط (مانند خود او) واگذار می‌شوند؛ لذا هر حکمی که در زمان حضور امام معصوم بر مسلمین واجب است در زمان ولایت ولی فقیه نیز واجب خوهد بود.
 بر طبق فهم بزرگان اسلام(در اینجا شیعه که مذهب غالب کشور است) کسی که از اطاعت امام معصوم خارج گردد، باغی نامیده می‌شود و جنگیدن با چنین فردی، حتی اگر مسلمان معتقدی هم باشد واجب و مانند جنگ با کفار است، او باید یا به اطاعت از امام معصوم درآید و یا کشته شود. باز طبق دستورات صریح اسلامی، اگر مردی در میدان جنگ به اسارت گرفته شود، نیز باید کشته شود؛ زنان و دخترانی هم که به اسارت گرفته می‌شوند، ملک یمین(کنیز) جهادگران هستند.
همانگونه که در زیر مشاهده می‌کنید، مخالفت علنی با ولی فقیه(طبق نظر خمینی) مجازاتی جز کشته شدن را ندارد و رفتار با آنها نیز درست مانند رفتار با کفار خواهد بود. 
پس برای مبارزه با حکومت اسلامی، هرگز نمی‌توان با ابزار خود حکومت به مبارزه با آن پرداخت؛ مبارزه‌ی حقیقی یعنی مبارزه با این افکار:

کسی که علیه امام معصوم خروج کند(علنا دست از اطاعت او بردارد)  باغی نامیده می‌شود، چه یک نفر باشد و چه بیشتر؛  جنگیدن با چنین فردی(یا افرادی) همانند جنگ با کفار از واجبات است تا اینکه یا به اطاعت امام درآید و یا کشته شود(شوند)
در جنگ، زنان و اطفال پس از اسارت به ملکیت(برده یا کنیز) در می‌آیند، مردان بالغ اگر در حال جنگ به چنگ مسلمین بیفتند حتما باید کشته شوند، مگر اینکه اسلام آورند. اگر مردان پس از خاتمه‌ی جنگ به چنگ افتند، نباید کشته شوند، بلکه امام مخیر است که بر آنان منت گذارد یا فدیه‌ای از آنان بگیرد و یا انان را برده‌ کند که در این صورت جزء غنیمت محسوب می‌شوند. اگر اسیر از راه رفتن عاجز باشد، کشتن او جایز نیست.
در بلوغ مردان روئیدن مو(صورت یا دستگاه تناسلی) شرط است(1). اگر در یکی از نقاط یاد شده موئی روئیده باشد، حکم بالغ را دارد و در صورت اسیری در میدان جنگ باید کشته شود[.
اموال غیر منقول و غیر قابل تحول، متعلق به همه‌ی مسلمانان است . اموال منقول پس از کنار گذاشتن هزینه‌ی قراردادها و بخش‌های اندک(که امام به برخی می‌دهد) و مقدار خمس و آنچه که امام بعنوان مازاد بر سهم به برخی می‌دهد و آنچه که امام برای خود بر می‌گزیند، باید بین همه‌ی جهادگران و کسانیکه در جنگ حاضر بوده‌اند، حتی طفلی که پس از جمع‌آوری غنائم و قبل از تقسیم آنها متولد شده، تقسیم می‌گردد........
منبع: لمعه دمشقیه اثر شهید اول، بزرگترین فقیه شیعه
شرح مفصل رفتار اسلام با کنیزان و بردگان جنگی در اینجا

====================================================

(1)    رفتار مسلمانان زمان محمد با پسران نوجوان یهودی از قبیله‌ی بنی قریظه اینگونه بود که در صورت ریش نداشتند، طبق روایات صحیح اسلامی شلوارهایشان را پائین می‌کشیدند تا از نبود مو در دستگاه تناسی‌شان مطمئن شوند؛ پس اگر مو داشتند، همانجا کشته می‌شدند و اگر نیز بدون مو بودند به بردگی گرفته می‌شدند.

جمعه ۱۰ دسامبر ۲۰۱۰

جناب موسوی! به خامنه‌ای بگو که مانند یزید، مادران داغدار ما را نیز به کاخش راه دهد تا معنی شهامت بهتر دانسته شود.


جناب موسوی! اولا ما شیرزنان زیادی(1) در تاریخ خودمان داریم که لزومی به تمسک به زینب نداریم، ثانیا یزید بر خلاف انچه که مردم تصور می‌نمایند انسانی با شهامت بود که به زینب را در کاخش راه داد و از او و خانواده‌اش با کمال احترام پذیرائی نمود، آیا شما چنین شهامتی را در خامنه‌ای می‌بینید؟
جناب موسوی! مشکل مردم ما دین سیاسی است، دینی که خود در تمام امور زندگی انسان‌ها دخالت می‌نماید و از ثمرات انقلاب ننگین خمینی، شناخت بخشی از حقایق این دینی است که همواره رحمانی جلوه داده می‌شد؛ کجای رفتار این حکومت اسلامی نیست؟
گفته‌اید که جوانان ما دین‌گریز شده‌اند، دلیل آن را نیز رفتار حکومت دانسته‌اید؛ در این سخنان شما تناقضی آشکار نهفته است! از یک سو حاضر نیستید کوچکترین انتقادی از امام راحلتان و همچنین ولی امر مسلمین نمائید و از سوی دیگر از سیستمی انتقاد می‌کنید که چیزی جز ارث خمینی نیست، آیا ساختمانی که از پایه خراب است با رنگ و لعاب کردن می‌توان درست نمود؟
گفته‌اید که:
حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت....
شما ظاهرا ستم را تنها در مسائل عقیدتی می‌بینید وگرنه در هیچ جای تاریخ بیان نشده است که یزید مانند خامنه‌ای و خمینی به مردم زیر سلطه‌اش ستم می‌کرد. آیا قتل عام سال 67 خمینی و جنایت‌های سال گذشته‌ی خامنه‌ای را کمتر از کشته شدن حسینی می‌بینید که با شمشیرش کشته شد؟
اندکی شهامت بیان حقیقت را داشته باشیم و حقایق را آنگونه که هست بیان کنیم.
==============================
بانوان تاريخ ايران
دغدویه:
مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

پوروچیستا:
پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است. زرتشت به دخترش می فرماید: "پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟" این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد. همچنین قسمتی از اندرزنامه زرتشت به پوروچیستا در موقع گواه گیری او با جاماسب اکنون هنگام گواه گیری دختران و پسران زرتشتی از طرف موبد بازگو می گردد.


رکسان یا رکسانا:
رکسان یا رکسانا یا روشنک دختر داریوش سوم است که بنا به مقتضیات سیاسی و برای انجام حسن رابطه بین یونان و ایران، همسری اسکندر را پذیرفت.

پانته آ:
یکی از زنان فداکار زمان کوروش، او همراه همسرش که فرمانده سپاه کوروش بود به میدان جنگ رفت. همسرش در میدان جنگ کشته شد. به درخواست پانته آ مراسم با شکوهی برای همسرش برپا شد و آرامگاه مجلل و شایسته ای برای او ساختند. پانته آ پس از سخنرانی مهیجی که برای لشکریان کوروش ایراد کرد و آنان را به ادامه رزم و پیروزی تشویق نمود بر بالای آرامگاه همسرش با خنجری که همراه داشت خود را کشت.

موزا:
زن فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم که در سکه های مکشوفه از زمان اشکانیان تصویر این ملکه مقتدر اشکانیان کنار پسرش فرهاد پنجم بر روی سکه ها منقوش است.

آريا تس:
تاريخ نويسان يونان از اين بانوی ايرانی دوران هخامنشی در جای جای تاريخ به نيکی ياد کرده اند

آرتا:
آرتادخت وزیر خزانه داری در زمان اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانيان اثر ياکونوف روسی خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالی خطائی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتيان را رونق بخشيد

ارشیا:
از زنان با کفایت دوران هخامنشی

آرتمیس:
آرتمیس یا آرتمیز از زنان بنام زمان هخامنشیان که فرماندهی یکی از ناوگانهای خشایارشاه را در جنگ ایران و یونان به عهده داشت در حالی که بسیاری از ناوگانهای دیگر که تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی ارتمیس بر یونانیان پیروز شد.

پروشات:
یکی از زنان مشهور دوران هخامنشی

ماندان:
ماندان یا ماندانا دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. 

آتوسا:
دختر کوروش و همسر با کفایت کوروش و مادر خشایار شاه . ملکه بيش از 28 کشور آسيائی در زمان امپراتوری داريوش بزرگ. هردودوت پدر تاريخ از وی بنه نام شهبانوی داريوش بزرگ يادکرده است. آتوسا چندين بار در لشکر کشی های داريوش بزرگ ياور روحی و فکری او بوده.  چندين نبرد مهم تاريخی به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.

شهرناز و آرنواز: خواهران جمشید جم

فرانک:
همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.

سیندخت:
همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.

رودابه:
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.

تهمینه:
دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.

گرديه:
بانوی جنگ جوی ايرانی. خواهر بهرام چوبينه. فردوسی بزرگ او را به عنوان همسر خسرو پرويز ياد کرده که در چندين نبرد در کنار شاهنشاه قرار گرفته است و دلاوری بسياس از خود نشان داده است.
گرد آفرید:
دختر زیبا و چابکسوار کژدهم که پدرش در مرز ایران و توران مرزبان بود. هنگامی که به دستور افراسیاب لشکری به سرکردگی سهراب برای جنگ با ایرانیان وارد مرز ایران شد گردآفرید لباس رزم به تن کرد و به جنگ سهراب رفت. مبارزه تن به تن بین سهراب و گردآفرید شروع شد و سهراب نمی دانست که گردآفرید زن است زیرا او در لباس و کلاه رزمی شبیه مردان بود، ناگاه در حین جنگ کلاه از سر گردآفرید بزمین افتاد و موهایش نمایان شد، سهراب آن موقع دانست که طرف مقابل او دختر است، دلباخته و عاشقش شد و از او خواستگاری نمود ولی گردآفرید چون سهراب را ایرانی نمیدانست و از هویت او که پسر رستم بود آگاهی نداشت این همسری را نپذیرفت زیرا نمی خواست همسر یک نفر غیر ایرانی باشد که فرماندهی لشکر دشمن را بر عهده داشت بشود.

فرنگیس:
دختر فراسیاب که با سیاوش ازدواج کرد. کیخسرو پادشاه نامدار ایرانی که از طرف پدر نوه کیکاووس و از طرف مادر نوه افراسیاب بود از این پیوند به دنیا آمد و شرح زندگی و مرگ سیاووش در شاهنامه به تفصیل آمده است و در ادبیات ما جای ویژه ای دارد. کیخسرو و مادرش پس از مدتی از توران به ایران آمدند. کیخسرو به راهنمای یاری رستم پهلوان نامدار ایرانی برای گرفتن انتقام خون سیاووش به جنگ پدربزرگش افراسیاب رفت لشکر توران را شکست داد و افراسیاب و عده زیادی از نامداران توران از جمله اشکبوس را از بین برد. در پایان زندگی چون انسانی مقدس و پاک و منزه بود در چشمه ای از نظر ناپدید شد به همین جهت مردم ایران در آن روزگار و زرتشتیان همیشه او را "سوشیانت" که معنی سودرسان است میدانند و منتظر بازگشت و ظهور او هستند.


بانو گشنسب:
دختر رستم خواهر زر بانوی دلير. نام وی در بزرونامه و بهمن نامه بسيار آمده است. يکی از مشهور ترين حکايت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم وباننو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است.  او منظومه ای نيز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بريتانيا موجود است.

منیژه:
دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.

کتایون:
 دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.

هما:
دختر اسفندیار و خواهر بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.

پوران:
پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود نتوانست آن طور که باید از کفایت و دانایی خود به سود مملکت استفاده کند.

آزرمدخت:
دختر دیگر خسرو پرویز که در سال 631 ميلادی پس از "گشتاسب بنده" به شاهنشاهی ايران منصوب شد. آذرميدخت (آزرميدخت) سی و دومين پادشاه ساسانی بود که مثل خواهرش پوراندخت زنی با کفایت و لایق بود اما به همان دليلی که پوراندخت موفق نشد او نیز نتوانست کاری از پیش ببرد.  واژه اين نام به چم پير نشدنی و هميشه جوان است.

کردیه:
خواهر خردمند بهرام چوبین

شیرین:
برادرزاده و جانشین مهین بانو حاکم ارمنستان، که زنی خردمند و وفادار بود. داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است پس از اینکه خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه "که مادرش مریم دختر قیصر روم بود" کشته شد، شیرویه از شیرین که که زن پدرش بود خواستگاری کرد شیرین جواب رد به شیرویه نداد و به او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشییع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار همسرش، خود را کشت.  شيرين از خسرو 4 فرزند به نام های نستور، شهريار، فرود و مردانشه بدنيا آورد که هر چهار فرزند او در زندان کشته شدند. پس از آن بود که او در کنار همسرش با خنجر خود را کشت.

پری چهر:
دختر زابل شاه همسر جمشید و مادر ثور است. پری چهره در معنای بسیار زیبا،خوب روی، بسیار جمیل، زیباروی، پری روی، و انسانی که سیمای پری دارد، آمده است. استاد توس درباره او گفته است: پری چهره رابچه بد درنهان ازآن خوب روی، شادمان شد جهان

رام بهشت:
نام مؤبدی است که در شهر استخربرای ناهید ، معبدی ساخته بود، رام بهشت مادر بابک و همسرساسان است که در کنار دریاچه بختگان حکومت می کرد وبرای فرزند دیگرش به نام اردشیر، نگهبان سالاری، شهر داراب را گرفت و این آغازی است برای بوجود آمدن سلسله ساسانی در ایران بود.

یوتاب:
سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرمانهدهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته ست. او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپیان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 سال پس از میلاد نیز یاد شده است. با این همه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خ.د بر جای گذاشتند.

آذرآناهید:
ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است. (کتاب ساسانيان برگ 282)

پرین:
بانوی دانشمند ایرانی. او دختر کیقباد بود که در سال 924 یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین رای همیشه ثبت گردیده است. از او چند کتاب دیگر گزرش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است.  (کتاب فرزانگان ايران برگ 11)
 

زربانو:
سردار جنگجوی ایرانی. دختر رستم و خواهر بانو گشنسب . او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال ، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.  (کتاب زن ايرانی برگ 194)

فرخ رو :
نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است . وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید .
کاساندان:


پس از شاهنشاه ايران کورش بزرگ او نخستين شخصيت قدرتمند کشور بزرگ شاهنشاهی ايران بود. کاساندان زيرنام ملکه 28 کشور آسيائی همسر کورش بزرگ پادشاهی می کرده است. مورخين يونانی و گزنفون از وی با نيکی و بزرگ منشی ياد می کرده اند.
آریاتس :
یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد. مورخین یونانی در چند جا نامی کوتاه از وی به میان آورده اند.

گردیه :
بانوی جنگجوی ایرانی. او خواهر بهرام چوبینه بود. فردوسی بزرگ از او به عنوان همسر خسروپرویز یاد گرده که در چندین نبرد در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان داده است.

هلاله :
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش (391 یشتها + 274 یشتها) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را همای چهرآزاد و همای و همون نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از : وهومن سپنددتان " بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بد کردار بودن وی و ثبت قوانین اشتباه و ظالمانه به ثبت نرسیده است.

پوراندخت :
شاهنشاه ایران در زمان ساسانی. وی زنی بود که بر بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرمانروایی نمود.

مطالب پاورقی از این جا نقل شده


این عاشوراست که اسلام را زنده نگه داشته است.




تا می‌توانید بزنید تو سری که اسلام آن را خالی از 
مغز انسانی قرار داده است.

پنجشنبه ۹ دسامبر ۲۰۱۰

قرآن کتابی که مایه‌ی ننگ بشریت است.


اگر بتوان از تمام توهین‌های این کتاب جنایت‌پروز در حق دیگران روا داشته گذشت کرد و بدزبانی‌هایش را نادیده گرفت، اگر بتوان از این همه جنایتهائی که محمد با استفاده از نام خدائی وهمی به نام الله انجام داده است گذشت؛ اما وجدان بشریت به لرزه خواهد افتاد زمانیکه این دین مجوز تجاوز و هم‌خوابگی با زنان شوهر دار را صادر می‌کند:
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (نساء/24) و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنهائی كه مالك (آنها در جنگ) شده‏ايد، اينها احكامي است كه الله بر شما مقرر داشته و زنان ديگر غير از اينها (زنانی که در جنگ به غنیمت گرفته اید) در صورتی برای شما حلال است كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري نماييد, پس هنگامیکه از آنها بهره بردید واجب است که مزد آنها را بپردازيد و گناهي بر شما نيست نسبت به آنچه با يكديگر توافق كرده‏ايد بعد از تعيين مهر، الله دانا و حكيم است.

 بخوانید نظر  تفسیر المیزان را در این رابطه تا عرق شرم بر پیشانی بشریت جاری گردد:
این واژه یعنی کلمه‌ی "محصنات" عطف است به کلمه‌ی "امهات" و معنای آیه چنین می‌شود: حرام است بر شما ازدواج با مادران و ... و همچنین ازدواج با زنان شوهردار – البته مادام که شوهر دارند-.
و بنابراین جمله‌ی " إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ در این مقام خواهد بود که حکم منعی که بود از کنیزان بردارد، یعنی بفرماید زنانی که ازدواج کرده‌اند، و یا بگو شوهر دارند، ازدواج با آنها حرام است به استثنای کنیزان که در عین اینکه شوهر دارند ازدواج با آنها حلال است به این معنا که صاحب کنیز که او را شوهر داده می‌تواند بین کنیز و شوهرش حائل شود، و در مدت استبراء نگذارد با شوهر تماس بگیرد و آنگاه خودش با او همخوابگی نموده، دوباره به شوهرش تحویل دهد که سنت هم بر این معنا وارد شده است....

گور پدر علی ابن ابی‌طالب.

چهارشنبه ۸ دسامبر ۲۰۱۰

محمد، جنایتکاری که از نو باید شناخت.

اینقدر این مسائل را بیان خواهم کرد تا وجدانها بیدار شوند.


به جرأت می‌توان گفت که اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان، تنها بعد خاصی از شخصیت این مرد را شناخته‌اند؛ او انسان عجیبی بود.
به وی شش فرزند نسبت می‌دهند که همه بجز ابراهیم که از ماریه کنیز مصری است همه‌ی فرزندانش از خدیجه بودند، به ابراهیم اتهام زنازاده بودن را مطرح می‌کردند، زیرا کوچکترین شباهتی به او نداشت. از میان سایر فرزندانش به نظر می‌رسد که تنها به فاطمه علاقه داشت و او را پاره‌ی تن خویش می‌دانست، اظهار لطفی که به فاطمه دارد، انسان را به این فکر می‌اندازد که چرا او به سایر فرزندانش مهر و محبتی که به فاطمه داشت، از خود نشان نمی‌داد؟ آیا در مورد آنان گمان خاصی داشت؟ البته برای بررسی جامع این موضوع که می‌تواند موضوع مهمی در بعد شخصیت شناسی محمد باشد، تحقیق جامعی صورت نگرفته است، برای به نتیجه رسیدن این تحقیقات، احتیاج به منابع زیادی است.
گذشته از مورد یاد شده‌ی بالا، می‌توان روند تدریجی تغییر با پرده‌برداری از شخصیت اصلی او را در ادامه‌ی زندگی‌اش مشاهده نمود؛ او خود را پیامبر رحمت می‌دانست، اما همین پیامبر رحمت هیچ نشانه‌ی آشکاری از تحمل مخالفان را از خود نشان نداد، اگر احساس می‌کرد که مخالفانش در استدلال دینی از او قویتر هستند، آنان را کاملا نابود می‌کرد. رفتار او با یهودیان ساکن حجاز، گواه این مطلب است. قطع به یقین جنایتهائی که محمد در قتل عام سه قبیله‌ی یهودی که در مدینه ساکن بودند مرتکب شد، حاکی از وحشیگری است و مشابه آن در تاریخ کمتر سراغ داریم. نامبرده تمام مردان یکی از این قبایل را کشت و زنان و دخترانشان را میان سربازانش تقسیم نمود و تعداد زیادی از آنان را فروخت تا بدان وسیله اسلحه بخرد، آیا کسی جنایتکاری مشابه این مرد را در تاریخ سراغ دارد؟
عدم تحمل محمد تا جائی است که دستور داد اگر کسی پس از پذیرش اسلام، از دین او روی برگردانید، کشته شود. ظالمانه‌تر از این دستور آنجائی است که تعریف مسلمان را بیان می‌نماید، از نظر او هرگاه کسی در هنگام انعقاد نطفه‌اش یکی از والدین او مسلمان باشند، مسلمان محسوب می‌شود و چنین شخصی امکان اختیار دینی غیر از اسلام را ندارد.
رفتار این مرد در رابطه با ملل مغلوب نیز بعد دیگر اوست؛ وی می‌گوید: الله برای ملل مغلوب تنها دو راه باقی گذاشته است:
1-      پذیرش اسلام و در امان ماندن جان و مالشان.
2-      پرداخت جزیه؛ جزیه به مقدار پولی گفته می‌شود که ملل مغلوب باید بعنوان خراج سالیانه به حاکم اسلامی می‌پرداختند.
راه سومی جز کشته شدن در اختیار این مردم نبود.
بعد دیگر شخصیت او شهوتران بودن وی می‌باشد، او در سکس به نظر می‌رسد که تنوع طلب بود تا جائیکه از قول خدایش – الله – می‌گوید: هر زن می‌تواند خود را به من ببخشد، البته در صورتیکه من مایل به او باشم. دردناکترین قسمت این بعد از شخصیت او زمانی است که دانسته شود او حتی رحم عروسش را  نیز نکرد و با ملغی اعلام کردن رسم پسرخواندگی، با زنی که عروسش خوانده می‌شد ازدواج نمود، و در شب زفافش با این زن بود که حکم پرده‌نشین(حجاب) بودن زنان مسلمان را از صادر می‌نماید. وی حتی به زنان مجوز روسبیگری را داده است.
البته این نکات گوشه‌ای است هر چند کوچک از زندگی این شخص...

دشت بی‌فرهنگی ما!

دشت بی فرهنگی ما، هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلای آدماش
دست من و تو، باید این پرده ها رو پاره کنه
کی می‌تونه جز من و تو، درد مارو چاره کنه؟





اضغط على الصورة لرؤيتها بالحجم الطبيعي



3







ImageShack, share photos, pictures, free image hosting, free video hosting, image hosting, video hosting, photo image hosting site, video hosting site
اگر قرار باشد بگریم.

سه‌شنبه ۷ دسامبر ۲۰۱۰

اگر قرار باشد زار زار بگریم!



اگر قرار است که به خاطر ستم جنایتکاران تاریخ بگریم، به حال مردم سرزمینم گریه می‌کنم که هزاران نفر از زنان و مردانش کشته و یا به اسارت گرفته شدند.
اگر قرار باشد گریه کنم به حال مردم شهر مقاوم استخر می‌گریم که هزاران نفرشان توسط مسلمان قتل عام گردیدند آن هم به دلیل اینکه تسلیم تجاوزگران نشدند. عمق این جنایت به حدی است که طبری هم در تاریخش نتوانسته از آن چشم‌پوشی نماید، او می‌گوید که اعراب مسلمان در این شهر کشتاری بزرگ راه انداختند که تعداد کشته شدگان مردم این شهر به چهل هزار نفر رسید.  ...(1)
مردم این شهر تسلیم باج‌خواهی(جزیه گرفتن) اعراب نشدند و قیام کردند، "عبدالله ابن عاص"  فرمانده‌ی اعراب مسلمان سوگند خورد چنان خون مردم این شهر بریزد که جوی خون‌ روان گردند، ولی هر اندازه کشتند خون (به دلیل لخته شدن) جاری نمی‌شد تا اینکه با آب گرم مخلوط کردند و خون روان شد؛ پس از این جریان بود که عطش خون‌آشامی اهریمنان  الله‌پرست فروکش کرد. مردم دلیر این شهر در زمان علی ابن ابی‌طالب دوباره سر به شورش زدند که ":عبدالله ابن عباس" از سوی "علی ابن ابیطالب" مأمور سرکوب فریاد حق‌خواهی مردم این شهر گردید.(2)

آیا رواست ما برای حسینی گریه کنیم که دشمنانش تنها او را و سربازان او را که طالب قدرت بود کشتند و به زنان و دخترانش و فرزند جوانش که با آنان نبردی نداشت نه تنها مورد تجاوز جنسی قرار ندادند، بلکه رئیس حکومت وقت(یزید ابن معاویه) آنان را به کاخ خویش راه تا به درد دلهایشان گوش دهد؟
آیا پدر همین حسین نبود که راهنما و مشوق اسلافش در این جنایت‌ها بود؟
آیا پدر همین حسین نبود که دوباره قیام مردم دلیر استخر را به خاک و خون کشید؟
آیا همین اعراب نبودند که بسیاری از زنان و دختران ایران زمین را بعنوان ملک یمین به اسارت خویش در آوردند و آنان را مورد تجاوز جنسی قرار دادند..... درد  این سخن و مرا یارای نوشتن نیست، اندکی به خود آئیم!
======================================================
 (1)    تاریخ طبری / صفحه 2009
(2)    فارسنامه‌ / صفحه‌ی 135
======================================
=====================================
در خواب قـیــامـت خدا را دیـــدم       بـرگشـت تمـام رفتــگـان را دیـدم

در صف‌بندی، اجداد پدر را دیدم        یک سمت صفی ز مادرانم را دیدم
از مـــــادر پنــــــجاهمیم پرسیدم        از حمله‌ی اعــراب از او بشــنیـدم
گفتا ز بلائی که بر سرش آوردند        بر میـهن و طفل و پدرش آوردند
کشتند هر آنچه مرد در قافله بود         بردند هر آنچه هسـتی طایفه بـــود
گر مادر و خواهرت بر و روئی داشت         هر چند به تختخواب محبوبی داشت
ترسم که باز گویم و باز این خدا          کندم در جهنم از شوهرم جدا
جهـنم در کـــــــــنار رادمــــردان           به از حوری زیر پای جلادان
و  آنجا تـو بــرای قاتلان پـدرت         با طویله و با عیال چون کرَه خرَت
پیوسته یا حسین و یا علی می‌گفتی!    از قاتلان نسل ما مدد می‌جستی!
..................
بیدار شو چو عمر باقیست     ای خاک بر آن سر که از اندیشه خالیست




دوشنبه ۶ دسامبر ۲۰۱۰

خدا جون! بی‌غیرت شدی؟


خدا جون! شنیدم که جنتی گفته انکار ولایت خامنه‌ای انکار توست. من نمی‌دونم درست می‌گه یا نه! اگه درست می‌گه که باید بگم تو دیگه چه خدائی هستی که یه تریاکی کلنگی رو بعنوان معاون خویش انتخاب نمودی؟ دست مریزاد! مگه معاون قحطا بود؟ اون قدیما یه جنایتکاری اومد و ادعای ارتباط با تو رو داشت، از نام تو کلی سوءاستفاده کرد، تجاوز نمود... خلاصه جنایتاش خیلی زیاده؛ به اسم تو کتاب نازل کرد، مجوز تجاوز جنسی رو داد و خیلی از کارائی از این دست. تو هم که تکونی از خودت نشون ندادی! من این گناهت رو می‌بخشیدم؛ آخه اون زمون هنوز نه تلفنی بود؛ نه اینترنتی، نه هواپیمائی بود نه فضاپیمائی. هر چی می‌گفت مردم باورشون شده بود و تو امکانی برای اینکه بگی: ایهاالناس! باباجون! "این شیاد متوهمه" رو نداشتی. اون ادعا کرد که تو 124000 تا از این اشخاص برای هم‌نژادان او فرستادی. بگذریم از اینکه برای سرخپوستان، سیاهان، زردپوستان و اسکیموها حتی یه دونه‌شون رو هم نفرستادی، البته خیلی کار بدی کردیا! ولی همانگونه که گفتم من از گناهت می‌گذرم، زیرا تو رفته بودی اون بالا - طبقه‌ی هفتم آسمون - روی عرشت تکیه زده بودی و دیگه امکان برگشت به زمین رو نداشتی. وسیله‌ی ارتباط جمعی هم نبود که حقیقت رو بگی! اما من از گناه امروزیت نمی‌گذرم، زیرا بد نماینده‌ای رو انتخاب کردی. اگه هم نماینده‌ی تو نیست و انکار اون انکار تو نمی‌باشد، پس چرا یه تکونی چیزی نمی‌خوری؟ خوبیت نداره‌ها! بندگانت میگن خدامون خیلی بی‌غیرت شده. اگه هم که این‌ چیزا برات مهم نیست و از تماشای دروغ بستن به خودت، ککت نمی‌گزه؛ پس مردم ما راست می‌گن که خدامون بی‌غیرت شده، کشورمون رو نماینده‌اش به تاراج برده، فرهنگمون رو نابود کرده، اخلاقیات از جامعه برچیده و درصد بالائی از جوانانمون رو تریاکی و کراکی کرده، خوشت میاد که جوانان ما، فرهنگ ما، تاریخ ما، آبروی ما این چنین بسوزند؟ خوشت میاد؟
 پس باید بگم خاک بر سر اون خدائی که این همه جنایت می‌کنند و  به گردنش می‌دازند، تکونی هم نمی‌خوره.

علت غلبه‌ی خامنه‌ای بر سرطان مشخص شد.

عکسی از ایشان زمانی که در بلوچستان با بهترین داروی اسلامی مشغول استحمام هستند.

زیرا  در دانشگاههای عربستان سعودی ثابت شده است که شاش شتر سبب درمان سرطان می‌گردد.

یکشنبه ۵ دسامبر ۲۰۱۰

آیا بی‌حیاتر از این عرب‌های تحریف‌گر را دیده‌اید؟




تحریف نام خلیج فارس در موزه‌ی دبی:




و این در حالی است که:


[1965.jpg]
ای عرب! ما دین تو را از کشورمان پاک خواهیم کرد.
اخیرا هم با اعمال نفوذ و تلاشهای پشت پرده، ارتش امریکا را وادار به استفاده از نام جعلی خلیج تازی نموده‌اند.

شنبه ۴ دسامبر ۲۰۱۰

شیخک شاش شتر خور ادعای فرهنگ دارد.

      طبق روایات معتبر اسلامی که هم در کتب شیعه و هم در منابع اهل سنت وجود دارد، خوردن ادرار شتر سنت و روش محمد و سایر بزرگان دین بوده است به گونه‌ای که علی ابن ابی‌طالب خودن شاش شتر را حتی از شیرش سودمند می‌داند؛ جالبتر از این موضوع این است که همین اعراب شاش شتر خوار برای اینکه فرهنگ اسلامی خویش را علمی جلوه دهند، سعی در اثبات این موضوع دارند که خوردن شاش شتر برای بدن مفید است، اگر شاش شتر استریل است شاش خر هم استریل است.
اینجا را بخوانید:
گفته می‌شود که در کنفرانس علمی که حول اثبات علمی بودن قرآن بود در بسیاری از بحثها ثابت گردید که خوردن شاش شتر سودمند است......
---------------------------------------------
البته کینه‌ی این شیخکان عرب نسبت به فرهنگ ما دیرینه است و آنان سعی دارند تا با تمام ابزار نمادهای فرهنگ ایرانی را از منطقه پاک کنند؛ نمونه‌ی بارز این اعمال نفوذ کردن، تغییر نام خلیج فارس توسط ارتش آمریکاست.

جمعه ۳ دسامبر ۲۰۱۰

الله گرامی! آسمان را رها کن تا ببینم می‌افته یا نه.

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ(حج/65) آيا نديده‏اى كه الله آنچه را در زمين است به نفع شما رام گردانيد و كشتيها در دريا به فرمان او روانند و آسمان را گرفته است تا [مبادا] بر زمين فرو افتد مگر به اذن خودش [باشد] در حقيقت‏ الله نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است.
شرح مفصل در اینجا

الله جان اگر لعنت بر بندگانت رواست، پس لعنت بر خودت باد.


الله بر تمام غیر مسلمانان لعنت می‌کند:
ا
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (بقره/161)  كسانى كه كافر شدند و در حال كفر مردند لعنت‏ الله و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.
و بیشترین لعنتش هم خطاب به یهودیان است:
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا (نساء/52  ) ایشان (یهودیان) هستند كه الله لعنتشان كرده است و هر كس که الله او را لعنت کند هرگز براى او کمک کننده‌ای پیدا نخواهی کرد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولًا) نساء/47 ) اى كسانى كه به شما كتاب داده شده است(یهودیان و مسیحیان) به آنچه فرو فرستاديم و تصديق‏كننده همان چيزى است كه با شماست ايمان بياوريد پيش از آنكه چهره‏هايى را محو كنيم و در نتيجه آنها را به به پشت باز بگردانیم يا آنها را لعنت کنیم آنگونه اصحاب سبت(یهودیان) را لعنت كرديم و دستور الله همواره انجاو پذیر است.
الله حتی بر درخت هم لعنت فرستاده است:
وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَانًا كَبِيرًا (اسراء/61 ) و هنگامى را كه به تو گفتيم همانا پروردگار تو بر مردم احاطه دارد و آن خوابی را كه به تو نشان دادیم و آن درخت لعنت ‏شده در قرآن نگذاشتیم مگر براى آزمايش مردم و ما آنان را می‌ترسانیم پس چیزی بر آنها افزوده نمی‌گردد مگر سرکشی بیشتر!

آیا رواست که توهین تنها نسبت به جنایتکاری مقدس‌مآب روا نباشد؟


بالاترین را دوست می‌دارم، زیرا اولین جائی بود که توانستم دردی که سال‌ها در سینه داشتم را فریاد بزنم، بالاترین را دوست دارم زیرا که به من اجازه دادم تا بغضم را به گریه تبدیل کنم، گریه‌ای از دردی مشترک با هم‌میهنان، دردی که زخمی عمیق بر پیکره‌ی کشورم ایجاد کرده‌، درد خرافه پرستی، خرافه‌ای که زخم را نه تنها بر جان کشورم، که بر اساس انسانیت وارد می‌نماید، اهریمنی که بر این زخم اندک دوائی می‌گذارد و ما از مسبب آن غافلیم، اهریمنی که اگر خرافه بودنش را، جنایتکار بودنش را و خلاصه رسوا کردنش را فریاد بزنم پیروانش حق زنده بودن را از من خواهند گرفت. برای من نوعی فضائی غیر از محیط سایبری برای فریاد زدن باقی نمانده است،  در این فضا نیز بسیاری از نخبگان مایلند آنگونه این خرافه‌ی شوم جنایت‌پرور را نقد نمایم که انان دوست دارند. من از مؤمنان در سیاهی نگه داشته شده‌ی وهم‌پرست گله‌ای ندارم، زیرا که خود این دوران را کاملا تجربه کرده‌ام و حال ایشان را درک می‌کنم؛ زیرا پذیرش خرافه‌ی حاکم یعنی پذیرش تعصب، تعصب نسبت به خدائی به نام الله، پذیرش تعصب نسبت به شیادی که خود را واسطه‌ی این خدا و مردم می‌دانست، این تعصب به هیچ مریدی اجازه نخواهد داد که حتی فکر خویش هم در اینکه ممکن است عقیده‌ی من اشتباه باشد برای لحظه‌ای هر چند کوتاه مشغول کند.
باز هم می‌گویم من از این مؤمنان گله‌ای ندارم و آنان را مانند در تاریکی نگه داشته شدگانی می‌بینم که چون نور آگاهی به آنان نتابیده است. ترس دارند که از این تاریکی خارج شوند و چشم خویش را به سمتی غیر از مطلوب خویش سوق دهند و جهان را آنگونه که هست ببینند نه آنگونه که دوست دارند. گله‌ی من از آگاهان و کسانی است که چرا در راه روشن ساختن فضای تاریکی که تاریکی‌پرستان بر کشورم مسلط کرده‌اند نه تنها گامی بر نمی‌دارند، بلکه در بسیاری از موارد منابع از این تابش نیز می‌شوند. گله‌ی من از روشنفکرانی که در فضای حقیقی به فعالیت مشغولند نیست و از آنان نیز انتظاری را در این زمینه ندارم، زیرا چنین توانائی و شهامتی را در خودم بعنوان یک عامی نیز نمی‌بینم، اما آیا پذیرفتنی است که اگر در فضای مجازی امکان برافروختن شعمی کوچک برای روشن کردن جلو پای هم‌‍میهنی را داشته باشیم از این کار دریغ بورزیم؟  آیا پذیرفتنی است که اگر کسی برای روشن کردن این فضا از روشی غیر از روش مورد استقاد‌ی ما، استفاده کرد قلمش را بشکنیم. برای من هرگز شکستن قلم‌ها در فضای مجازی قابل پذیرش نیست. آیا برای رسیدن به هدف تنها راهی مورد قبول است که ما فکرمی‌کنیم؟ در این زمینه سخن‌ها دارم و دلم مالامال درد است، چندین روز است که مشکلات زندگی به من اجازه‌ی نوشتن را نداده است، نوشتنی که ممکن است به قیمت جانم تمام شود، این راهی است که آگاهانه انتخابش نموده‌ام و این را می‌نویسم تا سندی باشد بر اتهاماتی که ممکن است در آینده در انتظارم باشد. برای من منتقد تعیین اینکه قلمم به چه سمتی سوق داده شود پذیرفته شدنی نیست و نخواهد بود، بالاترین را هرگز تحریم نخواهم کرد اما گردانندگانش دلم را شکستند که خود هم قاضی هستند و هم شاکی.
آیا رواست که توهین تنها نسبت به جنایتکاری مقدس‌مآب روا نباشد؟