پنجشنبه ۱۰ مهٔ ۲۰۱۲

گوشه‌ای ناچیز از معجزات مولای فرهیختگان امام نقی (ع) بدون دخل و تصرف!


    متوکل شخصی را سراغ جادوگر بی‌نظیری فرستاد که اهل هندوستان و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام به شمار می‌آمد؛ متوکل به او 1000 دینار طلا داد که حضرت امام نقی علیه السلام را تحقیر کند، او نیز پذیرفت و در مجلس مهمانی خلیفه در کنار حضرت امام نقی علیه السلام نشست و در یک قرص نان عمل جادو انجام داد به گونه‌ای که وقتی حضرت امام نقی علیه السلام دست مبارک خود را به طرف آن نان دراز کرد، نان به هوا پرید، حاضران خندیدند و حضرت را به خیال خام‌شان تحقیر نمودند.
   کنار شعبده باز هندی بالشی قرار داشت که روی آن عکس شیر بود، امامِ که صاحب ولایت تکوینی بود، دست مبارکشان را بر آن عکس گذاشتند و فرمودند: این فاسق را بگیر، آن عکس به شیر درنده‌ای تبدیل شد و همان‌جا جادوگر هندی را پاره کرد و بلعید و شرکت کنندگان در مجلس گیج و پریشان شدند؛ متوکل از آن امام بزرگوار درخواست کرد که دستور دهد تا آن شیر جادوگر هندی را برگرداند؛ حضرت فرمود: او را دیگر نخواهی دید؛ آیا تو دشمنان الله را بر دوستان او مسلط می‌کنی؟! این جمله را فرمودند سپس مجلس متوکل را ترک گفتند. (بحار الانوار/جلد50/ صفحه 144)
    در حدیث معتبر منقول است که خراجی(دمل) در بدن متوکل پدید آمده بود و که مشرف بر هلاک شد؛ فتح ابن خاقان  وزیر متوکل به خدمت حضرت امام علی النقی فرستاد و حال متوکل را عرض کرد؛ حضرت فرمود: سرگین گوسفند که زیر دست و پای گوسفندان سرشته می‌شود، بگیرید و با گلاب مخلوط کنید و بر آن خراج بگذارید، چون این خبر رسید، اطباء خندیدند؛ وزیر متوکل گفت: آن حضرت داناترین خلق است، آنچه فرموده است باید کرد؛ پس آنچه فرموده بعمل آوردند و دردش ساکن شد و به خواب رفت و پس از آن خراج گشوده شد و چرک بسیار دفع شد و شفا یافت. (حلیه المتقین/ در معالجه امراض اندرونی)
   برای دیدن گوشه‌ای ناچیز از دریای بی‌کران خرافات اسلامی، اینجا را کلیک کنید.

چهارشنبه ۹ مهٔ ۲۰۱۲

تا زمانیکه آخوند کشورم را ملک یمین خویش می‌داند، فرزندان ایران موهوماتشان را به چالش خواهند کشید.

 
     به یقین خط‌شکنی شاهین نجفی  که پا روی تابوی خرافه و تحجر گذاشته را باید ستود؛ بهترین راه برای مبارزه با حکومتی که با نام اسلام و قرآن بدترین جنایات را مرتکب می‌شود به چالش کشیدن اعتقاداتی است که بر پایه‌‎ی آن هزاران انسان را تنها به جرم اینکه مانندش فکر نمی‌کنند، کشته شده‌اند؛ در زندان‌هایش شکنجه و تجاوز جنسی قربتا الی الله صورت می‌گیرد.
     نقی در این جامعه سمبل خرافه است و تحجر، تحجری که زیربنای هر جنایتی است؛ یکی از بهترین راه مبارزه با خرافه‌پرستان به چالش کشیدن و شکستن تابوهائی است که بسیاری از جنایتکاران خود را پشت آنها پنهان نموده‌اند؛ کسانیکه از اثر شاهین نجفی انتقاد می‌کنند، لحظه‌ای به درون خویش نگاه کنند که آیا به چالش کشیدن این اعتقادات به روش تابو شکنی جرم است یا تجاوز جنسی که با نام همین خرافات و در راه رضای آن صورت می‌گیرد؟
    ظاهرا آخوندهائی که جنایتکارانه فتوای قتل این هنرمند مردمی داده‌اند برای ایشان توهین به توهماتشان جرمی است بسیار سنگین‌تر از هر جنایتی، تا زمانیکه رژیم جانی حاکم بر کشورم با نام دین، ایران را ملک یمین خویش می‌داند و معتقد است این کشور امام موهومشان است، به چالش کشیدن موهومات با هر ابزاری همچنان ادامه خواهد داشت، زیرا:

برای رسیدن به دمکراسی راهی جز نقد دین و شکستن تابوهای دینی که در واقع پوششی هستند برای جنایت وجود ندارد.


   

جمعه ۲۷ آوریل ۲۰۱۲

آیا می‌دانید محمد چرا حجاب را بر زنان واجب کرد؟

   امروز در خبرها آمده بود که ظاهرا دولت جمهوری اسلامی، قصد دارد با زنانی که حاضر به پرده پوش بودن و لباس حقارت اسلامی را بر تن نمودن نیستند، برخورد کند، ریشه‌ی این برخورد را باید در اسلام جست، شاید بیشتر مردم ندانند که حجاب زمانی از سوی محمد و با استعانت از الله بر زنان واجب گردید که او با مشاهده‌ی بدن لخت زنی که در آن زمان عروسش بود، عاشق او گردید و در شب عروسی با او در حالیکه برخی از مردان به زن زیبای او نگاه می‌کردند وی جملاتی را بلغور نمود که همین جملات بعدها آیه‌ی قرآن و استناد خرافه پرستان برای مبارزه با زنان شد:

حدودا سال پنجم هجری بود که محمد پس از اینکه عاشق زن فرزندخوانده‌اش، زینب بنت جحش که زنی زیبارو بود شد با کمک الله اقدام به ازدواج با این زن نمود؛ درست در شب عروسی او اتفاقی اتفاد که محمد دانست باید زنان را از مردان جدا نماید. در زبان عربی حجاب هرگز به معنای پوشش نیست بلکه معادل پرده است(1)، یعنی زنان باید از ارتباط مستقیما با مردان خودداری کنند و اگر مجبور شدند به بیرون از خانه بروند باید خمار که لباسی است که کل بدن حتی صورت را نیز می‌پوشاند، بپوشند؛ پیش از این موضوع زنان حتی با مردان در سر یک سفره غذا می‌خوردند.
     در هنگام عروسی او با زینب همه‌ی میهمانان از خانه‌ی او رفتند جز سه نفر؛ آنها مشغول صحبت کردن بودند و زینب هم در گوشه‌ای نشسته بود، محمد مرتب سرک می‌کشید و از اینکه این سه نفر هنوز نرفته بودند، ناراحت بود، اما شرم داشت که مستقیما از آنان بخواهد تا آنجا را ترک کنند؛ این بود که جملاتی را با خود به صورت بلند زمزمه کرد، آنان دانستند که باید آنجا را ترک کنند، او در این جملات مستقیما به آنان یادآوری نمود که شما حق ندارید با زنان نبی ازدواج کنید.
     در این جملات که بعدا آیه‌ی قرآن گردید، محمد به صورت آشکاری می‌ترسید همانگونه که خود او با زن فرد دیگری ازدواج نمود، کسانی پیدا شوند که با زنانش ازدواج نمایند.

       اشاره شد که تا پیش از این زنان و مردان مستقیما با هم در ارتباط بودند و حتی سر یک سفره غذا می‌خوردند؛ محمد هم با استفاده از همین موضوع، توانسته بود طلاق زن پسر‌خوانده‌اش را بگیرد با این ادعا که عقد ما در آسمانها و توسط شخص الله بسته شده؛ او زینب را زن خویش اعلام نمود ( زینب افتخار می‌کرد که الله صیغه‌ی عقد او را جاری کرده است، شرح مفصل این داستان در اینجاا).

       حکم حجاب به یکباره از سوی محمد اعلام نشد؛ بلکه تدریجی بیان گردید، نقطه‌ی آغازین آن همین داستانی است که در بالا نوشتم. تاریخ طبری این داستان را اینگونه بیان می‌نماید(به طور خلاصه):
     انس می‌گوید رسول الله با زینت دختر جحش عقد کرده بود و قرار شده بود که من عده‌ای را برای شام دعوت نمایم؛ عده‌ی زیادی آمده بودند، آنها شام خوردند و آنجا را ترک کردند. من به رسول الله گفتم: تعداد زیادی را دعوت کردم و کسی دیگری نیست تا او را دعوت نمایم. پس از مدتی رسول الله به من گفت که به مهمانی خاتمه بدهم؛ زنیب در گوشه‌ای نشسته بود(و همگان او را می‌دیدند) او زن زیبائی بود. ... رسول الله دید که سه نفر مشغول سخن گفتن هستند و هنوز آنجا را ترک نکرده‌اند، او بسیار مؤدب و خوددار بود. وی به سرعت آنجا را ترک کرد و به اتاق عایشه رفت. سرانجام به خاطر نمی‌آورم که توسط من یا فردی دگر به رسول الله گفتیم که آن سه نفر نیز آنجا را ترک کردند. آن حضرت به نزد زینب رفت و در حالی که این را می‌خواند:
       اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر نشويد مگر آنكه براى  طعامى به شما اجازه داده شود بى‏آنكه در انتظار پخته‏ شدن آن باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بى‏آنكه سرگرم سخنى گرديد اين (کار) شما پيامبر را مى‏رنجاند و از شما شرم مى‏دارد و در حالی که الله از گفتن حق شرم نمى‏كند و هنگامیکه از زنان  چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزه‏تر است و شما حق نداريد فرستاده‌ی الله را برنجانيد و مطلقا  زنانش را پس از او به ازدواج خود درآوريد زیرا  اين  نزد الله همیشه گناه بزرگی است.

 سپس میان من و خودش پرده‌ای را کشید؛ این جملات(جملات بالا) آیه‌ی قرآن شد:

     يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا(احزاب/53) 
      قرطبی در تفسیر همین آیه می‌گوید: هنگامی که رسول الله (ص) با زینب بنت جحش زن زید ازدواج نمود ولیمه داد و مردم را دعوت نمود، پس از اینکه شام را خوردند گروهی از آنان در خانه‌ی رسول الله (ص) مشغول صحبت شدند و زنش هم رو به دیوار نشسته بود، آنان برای رسول الله (ص) ایجاد مزاحمت کردند، انس گفت یادم نیست که من از خروج آنان خبر دادم یا رسول الله از من خواست؛ او (محمد) و پرده را که بین من و او بود کشید و آیه‌ی حجاب نازل شد.
تفسیر  آیه‌ی 53 سوره‌ی احزاب قرطبی:
          ان رسول الله (ص)  لما تزوج زينب بنت جحش امراه زيد، اولم عليها، فدعا الناس، فلما طعموا جلس طوائف منهم يتحدثون في بيت رسول الله (ص) وزوجته موليه وجهها إلى الحائط، فثقلوا على رسول الله (ص)؛ قال أنس: فما اری اانا اخبرت النبی  أن القوم قد خرجوا او اخبرنی. قال: فانطلق حتى دخل البيت، فذهبت ادخل معه فالقى الستر بينی وبينه ونزل الحجاب. قال: و وعظ القوم بما وعظوا به، و انزل الله عزوجل يا أيها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي - إلى قوله - إن ذلكم كان عند الله عظيما؛ أخرجه الصحيح.
     در تفسیر طبری همین داستان آمده به اضافه اینکه بیان شده که زینب زن بسیار زیبائی بود:
    و ان زينب لجالسه في ناحيه البيت، و كانت قد اعطيت جمالا وبقی ثلاثه نفر يتحدثون فی البيت. 
    همین روایت نیز در صحیح مسلم / کتاب النکاح/ باب زواج زينب بنت جحش ونزول الحجاب وإثبات وليمة العرس و صحیح بخاری/کتاب تفسیر قران/با قوله تعالی لا تدخلوا بیوت... حدیث شماره 4513 نیز آمده است.

       اما تحلیل این موضوع:

      همه‌ی روایات اسلامی دال بر این است که زینب بنت جحش زنی بود زیبا؛ در زمانیکه زینب همسر پسرخوانده‌ی محمد بود، او سر ناسازگاری با زید را داشت؛ زید خوب می‌دانست که زینب در ابتدا به او علاقه‌ای نداشته است و محمد را دوست می‌داشته، محمد هم بدون محدودیت قادر بود که زینب را ببیند؛ ظاهرا زید از این علاقه‌ی متقابل محمد و زینب خبر داشت و او را طلاق داد، پس از اینکه او را طلاق داد، محمد بدون معطلی نزد زینب رفت و به او مژده داد که الله من و تو را به عقد ازدواج هم درآورده، محمد حتی منتظر تمام شدن عده(سه ماه پس از طلاق دادن) ننشست، البته در این موضوع هم نکاتی نهفته است، اینکه محمد خوب می‌دانسته که در این مدت زینب با زید ارتباط جنسی نداشته‌اند، این تنها دلیل این موضوع می‌تواند باشد وگرنه او باید مدت عده را تمام می‌کرد.

      نکته‌ی دیگری که در این داستان نهفته است، این موضوع است که چرا آیه‌ی پرده(حجاب) بلافاصله نازل شد؟ محمد همیشه پس از اتفاقاتی که می‌افتاد تا نزول آیه مدت زیادی را در تعقل می‎گذرانید. به نظر می‌رسد که محمد در اینجا هم از این اصل پیروی نموده و پس از اینکه به این صورت طلاق زن پسرخوانده‌اش را گرفت به فکر افتاده بود تا مبادا کس دیگری همین بلا را بر سر خودش بیاورد، این بود که در ابتدا حکم حجاب را تنها شامل زنان خویش گردانید.

      موضوع سوم و مهمتر در آیه‌ی بالا، ترس محمد از این موضوع است که ممکن است کس دیگری با زنانش ازدواج نماید، لذا راه اینکار را هم با کمک الله بست تا مبادا زنانش در دلشان به کس دیگری علاقه‌مند گردند و از او درخواست طلاق نمایند.

      بنابراین او زنانش را از سایر زنان مجزا نمود:

      يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا (احزاب/32) اى همسران پيامبر شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد اگر سر پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد.

       وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (احزاب/33) و در خانه‏هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاى خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستاده‏اش را فرمان بريد خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.

      او حتی به زنانش اجازه نمی‌داد که مردی کور را ببینند:

      زمانیکه ابن مکتوم(مردی کور) اجازه‌ی ورود به خانه‌ی محمد(پس از حکم حجاب) را خواست؛ محمد از زنانش که در آنجا حضور داشتند یعنی ام سلمه و عایشه درخواست نمود که آنجا را ترک نمایند، آنها گفتند: او کور است. محمد در پاسخ گفت اگر او کور است شما که بینا هستید. ( وسائل الشیعه ) و همچنین در منابع اهل سنت.
این داستان آغاز چیزی است که از آن بعنوان حجاب یاد می‌شود.
برای بررسی مراحل بعدی واجب شدن حجاب در اسلام، اینجا را کلیک کنید.
==========================
(1)
 ....وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ... (احزاب/53).... هنگامیکه از زنان  چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد...

سه‌شنبه ۲۴ آوریل ۲۰۱۲

علی، مردی جنایتکار شجاع یا بزدلی ترسو؟

       او در جنگ‌ها و برای رضای خدا و پیامبرش، بسیاری از مردم را کشت؛ اوج قساوت این مرد کشتار تمام مردان و پسران  قبیله‌ای بود که از پذیرش اعتقاد پدرزنش سر باز زدند، پدرزنش نیز زنان و پسران خردسال این قبیله را میان خود و هم‌مسلکانش تقسیم نمود و زیادی از آنها را فروخت تا با پولش بتواند اسلحه بخرد، تقریبا تمامی عمر این مرد صرف جنایت و خونریزی گردید؛ او به کشتن تنها انسانها قناعت نکرد، بلکه اقدام به کشتن سگها نیز نمود.
      مریدانش او را دلیرترین مرد تمامی تاریخ می‌دانند، به گفته‌ی ایشان پس از مرگ پدرزنش، دشمنان او برای گرفتن تأییده‌ی جانشینی، طناب را بر گردنش انداختند و او را کشان کشان برای گرفتن بیعت به معبدی بردند و موفق شدند که از وی بیعت بگیرند؛ تنها مقاومتی که صورت گرفت از سوی زن همین مرد بود که یکی از دشمنانش اقدام به کوبیدن او بر در نمود و پهلوی وی شکسته شد تا اینکه پس از مدتی کشته شد.
      عکسی نیز که در زیر مشاهده می‌نمائید هم‌اکنون در یکی از موزه‌های شهر رم ایتالیا قرار دارد و بر روی پوست آهو و در حدود 1000 سال پیش کشیده شده است، این تصویر با وصف او در تاریخ طبری که وی را فردی کوتاه قد، چاق و کچل می‌نماد کاملا در تطابق است:

پنجشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۱۲

وجود جمهوری اسلامی بهترین دلیل بر عدم وجود خدائی است عادل.

      می‌گویند دنیا دارای خدائی است عادل که بندگانش را با یک چشم نگاه می‌کند، می‌گویند او بر هر کاری قادر است و همواره از کوچکترین حرکت ما آگاه؛ بگذریم از اینکه چرا این خدا ما را به چشم بنده‌ی خویش نگاه می‌کند و می‌پذیریم که انسان باید همواره مطیع موجودی فرازمینی باشد که برای رسانیدن پیام خویش به بندگانش انسانهائی را گزینش کرده است؛ اگر چنین است، چرا در برابر شخصی که خود را نماینده‌ی او  در زمین می‌داند و خویش را ولی امر تمامی الله‌پرستان گیتی می‌نامد تا این اندازه خود را مستأصل می‌بیند و موضعی انفعالی را اختیار نموده است،  یا این شخص نماینده‌ی دین او بر زمین هست یا نیست؛ اگر هست پس عدالت او زیر سؤال خواهد رفت و اگر نیست پس چرا واکنشی از خود نشان نمی‌دهد؟ او صبور است؟ اگر چنین است، آیا با عدالت سازگار می‌باشد که نسلی فدای شکیبائی جناب خدا بگردند؟ آیا این عدالت خداوندی است که همیشه باید آخوند بهترین و بیشترین استفاده را از دسترنج ایرانیان بنمایند؟ آیا این عدالت است که خدا مردم را مجبور نماید که 20% اموالشان را به چنین انسانهای انگل‌گونه بدهند تا بجایشان در دین الله تفکر نمایند؟
    البته ممکن است عده‌ای خداباور بگویند که الله خدای واقعی نیست، این ادعا تقریبا عذری است بدتر از گناه؛ چرا خدای واقعی ساکت است؟ 
       شاید گفته شود که این بلا را خودتان در سال 57 بر سر خویش آوردید؟ اما باز پرسشی به ذهن می‌رسد؛ اگر من نوعی که یکی از مسببین این انقلاب بودم، گناه جوانان امروز چیست که باید بسوزند و بسازند و یا آواره‌ی دیار غربت شوند؟ آیا این همان عدالت خدائی است که تقاص گنه‌کاران را بی‌گناهان پس دهند؟:
گنه کرد در بلخ آهنگری     به شوشتر زدند گردن مسگری
مرز بین دین و خرافه با عقلانیت

یکشنبه ۱۵ آوریل ۲۰۱۲

گوشه‌ای ناچیز از معجزات و کرامات امام نقی (ع)!

    
    مطالب زیر برگرفته از کتاب  اعلام الوری باعلام الهدی نوشته‌ی ابوعلی فضل ابن حسن طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان متوفای قرن ششم هجری و یکی از سه کتاب مرجع شیعه در زمینه‌ی تاریخ 14 معصوم است؛ دو کتاب دیگر عبارتند از "ارشاد" شیخ مفید و "کشف الغمه" اربلی.
ابو هاشم می‌گويد: با حضرت امام علی النقی (ع) به خارج سامراء رفتيم تا با برخى از آل ابیطالب ملاقات كنيم، چون ملاقات ایشان اندکی طولانی شد ما در انتظار بوديم تا نگهبان او بيايد، لذا روكش زين اسب را بر زمين پهن كردم، حضرت آمد روى آن نشست و با هم  گفتگو کردیم.
     عرض كردم: من دستم از دنيا تهى شده و چيزى ندارم، در اين هنگام امام علی النقی (ع) مشتى از آن رملها (خاکها) را برداشت و به من داد سپس فرمود: جريان را به كسى اطلاع نده، من رملها را با خود نگه داشتم هنگامى كه به خانه مراجعت كردم ديدم رملها مانند طلا مي‌درخشيد.     پس از اين زرگرى را به خانه دعوت كردم و گفتم: اينها را براى من آب كنيد، زرگر گفت اينها را از كجا تهيه كرده ‏اى؟ من طلائى بهتر از اين نديده ‏ام، گفتم: ما اين طلاها را در خانه خود از قديم داشته ‌ايم، و پيرزنهاى ما اينها را براى ما نگه داشته ‏اند. علام الوری باعلام الهدی صفحه 476
=================================================================
    ابراهيم ابن محمد طاهرى می‌گويد: متوكل بیمار شد و علت بیماریش هم اين بود كه کورکی از بدنش بيرون گرديد كه نزديك بود وى را هلاك نماید، كسى هم جرأت نمي‌كرد آن زخم را با وسيله‌ای آهنى چرک و خونش را بيرون كند؛ مادر متوكل نذر كرده‏ بود كه اگر فرزندش از اين بیماری بهبودى حاصل كند از مال شخصى خودش مقدار زيادى به حضرت علی النقی بدهد.
      فتح ابن خاقان به متوكل گفت: لازم است ما در باره‌ی اين بیمار از اين مرد(امام نقی) سؤالى كنيم شايد در نزد او دوائى باشد كه خداوند به اين وسيله فرجى حاصل كند، متوكل گفت: بفرستيد از وى بپرسيد، قاصد رفت و جريان قضيه را به حضرت عرض كرد، ایشان فرمودند: مقدارى سرگين گوسفند را بگيريد و با گلاب مخلوط كنيد و روى زخم بگذاريد و انشاء اللَّه نافع خواهد بود، قاصد برگشت و جريان را گفت.
     اطرافيان متوكل از اين دستور خنديدند و شروع به ریشخند نمودند، فتح ابن خاقان گفت: چه مانعى دارد كه ما اين دستور را آزمايش كنيم و بعد اميدوارم كه اين دستور نافع باشد، آنان فرمايش امام علی النقی) را به كار بستند و متوكل از ناراحتى آسوده شد و زخمش بهبود يافت و به مادر متوكل مژده دادند كه متوكل بهبودى يافت؛  او هم 10000 دينار از ملک خود را براى حضرت فرستاد. 
 اعلام الوری باعلام الهدی صفحه 477
=========================================================

  سعيد گويد: در مجلس وليمه‌اى كه يكى از اهالى سامراء تشكيل داده بود شركت داشتيم، ابو الحسن هم در اين مجلس بودند، يكى از مجلسيان شوخی  مي‌كرد و احترام آن جناب را نگاه نمي‌داشت، امام علی النقی روى خود را به طرف جعفر كرد و فرمود: وى از اين طعام نخواهد خورد و هم اكنون خبرى از اهل بيت او خواهد رسيد كه اين خوشى را از وى سلب خواهد كرد.
راوى گويد: غذا را كه در مجلس حاضر كردند جعفر گفت: قول اين اكنون باطل‏ خواهد شد، به خداوند سوگند تا آن شخص دست خود را شست و خواست غذا بخورد ناگهان غلامش از راه رسيد در حالى كه مي‌گريست، گفت: زود خودت را به مادرت برسان كه اکنون از پشت بام بزمين افتاده است و در حال جان دادن مي‌باشد، جعفر گفت: به خداوند سوگند ديگر در مذهب واقفيه نخواهم ماند و به مذهب امامت وارد خواهم شد.    اعلام الوری باعلام الهدی صفحه 481
===============================================

      سعيد بن سهيل بصرى گويد: جعفر بن قاسم هاشمى بصرى پيرو مذهب واقفيه بود، يكى از روزها به اتفاق او در سامراء گردش ميكرديم، ناگهان حضرت ابو الحسن هادى عليه السّلام از آنجا عبور كرد و هنگامى كه چشمش به جعفر بن قاسم افتاد گفت: تا كى در خواب غفلت خفته ‏اى؟ آيا هنگام آن نرسيده كه از اين خواب بيدار گردى؟! راوى گويد: جعفر به من گفت: فهميدى مقصودش از اين كلام چه بود بخداوند سوگند من دلم نسبت به وى گرم شد، بعد از چند روز يكى از فرزندان خليفه ما را دعوت به وليمه كرد و حضرت ابو الحسن را هم دعوت كرده بود، هنگامى كه آن جناب در مجلس شركت كردند همگان از وى تجليل و تكريم نمودند، در اين هنگام جوانى كه در مجلس بود نسبت به حضرت هادى بی ‏اعتنائى ميكرد، امام عليه السّلام رو به آن جوان كرد و فرمود:
اكنون خنده ميكنى و از خداوند غافل ‏شده ‏اى و حال اينكه سه روز ديگر از اهل قبور خواهى شد.
جعفر بن قاسم گويد: من با خود گفتم: اكنون اين برهان خوبى است من انتظار خواهم كشيد تا اين مطلب بظهور برسد، راوى گويد: آن جوان سكوت كرد و چيزى نگفت و پس از اين از مجلس بيرون شديم، بعد از دو روز جوان مريض شد و در اول روز سوم هم درگذشت.   اعلام الوری باعلام الهدی صفحه 481

=========================================
=========================================
این هم سایر خرافات اسلامی.





    

پنجشنبه ۵ آوریل ۲۰۱۲

آیا گمان می‌کنید که محمد می‌فهمید و یا به سخنی گوش می‌داد، او فقط مانند دامها بلکه پست‌تر بود.

     می‌دانم که الان رگ گردن مسلمان متعصبی که این تیتر را می‌خواند برافروخته شده است، لطفا کمی صبر کنند؛ ما ایرانیان ضرب المثلی داریم با این عنوان:
 یک سوزن به خودمان یک جوالدوز به دیگران.
     به نظر این ضرب المثل اکنون درباره‌ی شما صدق می‌کند، چگونه است در کتابی که آن را نوشته‌ی خدائی به نام الله می‌دانید بارها و بارها همین جمله(1) را در قالب آیه خوانده‌اید و درپایان هم "صدق الله (العلی) العظیم" را مانند نوشابه‌ی به دنبال آن نوش فرموده‌اید و آروغی هم به دنبالش، بدون اینکه از خود پرسیده باشی آیا این جمله توهین به دیگران است یا نه؛ اگر توهین نیست و در مورد مخالفان شما واقعیت است، بسیار خوب من هم عین همان جمله را در سطحی بسیار کوچکتر و بر خلاف محمد که به تمامی مخالفانش بسط داده بود، تنها خودش را مورد خطاب قرار دادم؛ آیا باز هم معتقدید که من به مسلمانان توهین کردم؟ چگونه است که تحمل آن سوزن را ندارید ولی کتاب مقدستان جوالدوز را بر پیکر مخالفینش می‌کوبد و تو  نه تنها ساکت و نظاره‌گر نمی‌مانی، بلکه آن را با بَه بَه! و چَه چَهی که بر تو امر شده مورد تأیید و تصدیق قرار می‌دهی.
     اینجاست که انسان از این جماعت خرافه پرستی که یقینا تعصب آنان را کور نموده متعجب می‌شود که چگونه می‌توانند خود را انسان بنامند در حالیکه همه را غیر از خویش بز، گاو، خر و در موردی خاص میمون می‌داند و متعقد است که بسیاری از حیوانات در وافع مسخ شده‌ی انسانها هستند، اگر من به شما می‌گفتم که بوزینه در واقع مسلمانی است مسخ شده، واکنشت چی بود؟ آیا اعتقاد به مسخ توهینی به تمامی بشریت نیست؟(2)....


=====================================
    (1) 
     أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (فرقان/44) آيا گمان مي‏بري اكثر آنها مي‏شنوند يا مي‏فهمند؟ آنها فقط مانند دامها بلكه پست تر هستند. (شـــــــــرح)
    (2) 
اعتقاد به مسخ در اسلام توهینی است به بشریت